245سعادت راغب نمود و از پراكندگى و يارى نكردن جهاد بر حذر داشت و ثواب الهى و رضاى او را بشارت داد. پس مردم نيز به اين ندا پاسخ گفنتد و بسيارى به او پيوستند. سپس او با گروه مجاهدان به منطقۀ عزير رفت و با فرماندۀ ارتش جاويدپاشا ديدار كرد و با او درباره مهمترين وقايع جنگ و مسائل مرتبط با جهاد گفتوگو كرد. در آن زمان، جنگ در منطقۀ قرنه جريان داشت و اين محل، قلب جبهه بود. پس با مجاهدانى كه همراه او بودند، به منطقۀ درگيرى رفت. در ميان راه به سربازان عثمانى كه شكست خورده و در حال عقبنشنى بودند، برخورد كرد. قبايلى كه براى جنگيدن با او آمده بودند، با ديدن اين وضع بازگشتند. قرنه سقوط كرده و به دست دشمن افتاده بود؛ از اين رو برخى او را به بازگشت به عماره فراخواندند؛ چون آنجا مركز نيرو و موطن عشاير بود. پس با آنان موافقت كرد و به عماره بازگشت.
او در عماره، با قبايل و عشاير نامهنگارى مىكرد وآنان را به جهاد برمىانگيخت و نمايندگانى به ساير نقاط مىفرستاد و مردم به جهاد فرا مىخواند. مردم به سرعت و گروه گروه يا به تنهايى به عماره مىآمدند و عازم جبهه جنگ مىشدند. سيد حيدر به شيخ الشريعه و كاشانى و داماد و غير آنان كه در كاظمين بودند، تلگراف زد و از آنان خواست كه با مجاهدان همراهشان به شهر عماره بيايند. اهالى بغداد و علماى آن شهر به علت طغيان دجله و شكستن برخى از آببندها و پلها گرفتار شده بودند و دوازده روز طول كشيد تا خود را به عماره برسانند. در آن