140بود، خراب گرديد و قبر مطهر را شخم زدند و درخت سدره را كه بنىاسد براى علامت قبر و سايبان و هدايت زائرين كاشته بودند، قطع كرد. در سال 198 هجرى كه مأمون زمام امور را به دست گرفت، برخلاف روش پدر در جهت جلب رضايت و محبت شيعيان و برخى سياستهاى مصلحتجويانه، تصميم گرفت كه امام رضا (ع) را به ولايتعهدى خود تعيين كند. در شرايط جديد، شيعيان فرصت به دستآمده را غنيمت شمردند و آستانه مجلل و باشكوهى بر مزار ابىعبدالله بنا كردند. آنان تمام خرابىها را بازسازى كردند و راه كربلا براى زائران مشتاق گشوده شد و سيل مهاجرتها به سوى اين سرزمين سرازير گرديد.
از سال 230 هجرى و در زمان امامت امام هادى (ع) ، شوق مسلمانان شيعه براى زيارت مرقد حسينى روزافزون و باشكوه بوده و اين امر رعب و هراس را در دل فرمانروايان عباسى همچون معتصم (برادر مأمون) ، واثق و متوكل عباسى افكنده بود.
ابوهاشم جعفرى مىگويد: من و محمد بن حمزه به خدمت امام هادى (ع) رسيديم تا از آن بزرگوار كه بيمار بودند، عيادت كنيم؛ حضرت به ما فرمود:
«وَجَهُوا قوماً الى الحائر مِن مالى» ؛ يعنى گروهى را روانه حائر حسينى كنيد و هزينه سفرشان را از دارايى من بپردازيد. وقتى از منزل حضرت بيرون آمديم، ابنحمزه به من گفت: حضرت هادى ما را به سوى حائر مىفرستد و حال آنكه خود به منزله كسى است كه در كربلا دفن گرديده است! ابوهاشم مىگويد: من به نزد حضرت هادى (ع) بازگشتم و اين گفته محمد بن حمزه را براى امام نقل كردم؛ امام فرمود:
«لَيس هُوَ هكذا، انّ لله مواضع يحبّ اَن يَعبد فيها و حائر الحسين من تلك المواضع» ؛ نه اينگونه نمىباشد، به درستى براى خداوند مواضعى است كه دوست دارد در اين مكانها عبادت شود و حائر حسين از آن جاهاست. 1
پس از مرگ واثق عباسى، برادرش متوكل روى كار آمد كه چهارده سال حكومت كرد. او در عياشى، شرب خمر و فساد شهرت يافت. در عصر او آثار انحلال امپراتورى عباسى آشكار گرديد. چراغ معرفت، دانش و انديشه رو به خاموشى رفت و علويان زير شديدترين فشارها قرار گرفتند. او در دومين سال فرمانروايى خود و به سال 233 هجرى دستور داد تا بارگاه امام حسين (ع) و تمام منازل و خانههاى كربلا را ويران و در زمينهاى آنجا زراعت كنند. مأمورانش زمين كربلا را شخم زدند و بر آن، آب جارى ساختند؛ ولى آب در اطراف