1241013ق) وارد شهر نجف شديم. شهرى بزرگ كه شمار خانههاى آن، حدود پنجاه تا شصت سال پيش، شصت يا هفتادهزار بوده است. خرابههاى بر جاى مانده از آن خانهها نشان مىدهد كه نجف، شهرى وسيع و خوشساخت بوده؛ اما امروزه خانههاى مسكونى آن از 500 خانه فراتر نمىرود و ساكنان آن، بيشتر بينوايان و بيچارگانند. بهگفتة بعضى اهالى شهر، خرابى و انحطاط شهر از روزى آغاز شده كه شاه طهماسب صفوى در سال 984ق/1576م از دنيا رفت و ديگر هيچكس، همچون او به شهر نجف نپرداخت و اهميت نداد. در اين شهر، خرابههاى چند بازار به چشم مىخورد كه گواه عظمت گذشته آن است. 1
جهانگرد فرانسوى، «تاورنيه» هنگام عبور خود از شهر نجف در سال 1938م آن را چنين توصيف مىكند:
به شهرى كوچك كه در گذشته به آن كوفه مىگفتند و هماكنون به «مشهد على» معروف است، رسيديم. بارگاه على، داماد پيامبر، فضايى وسيع دارد. در چهارگوشة مرقد، چهار شمعدان روشن ديده مىشود و قنديلهايى كه بالاى ضريح، از سقف آويزانند. دو قارى قرآن، شبانهروز آنجا قرآن مىخوانند. در اين شهر، جز سه چهار چاه آب با آبهاى ناگوار و يك قنات خشك، منبع ديگرى براى آب نيست. خوردنى موجود در نجف، تنها خرما و انگور و بادام است كه به قيمت گران فروخته مىشود. چون زائران وارد نجف شوند و گرسنه باشند، شيخ كه بزرگ آن منطقه است، با برنجى كه با آب و نمك و روغن، پخته شده، از آنها پذيرايى مىكند. چراگاهى كه براى چهارپايان در آن بچرند، وجود ندارد و همين كمبود غذا را باعث شده است. 2
«نيپور» جهانگرد آلمانى مشاهدات خود در سال 1765م/1179ق از نجف را اينگونه بيان مىكند:
مشهد على در سرزمين خشك و خالى از گياه قرار دارد؛ همچون جدّه. بىآبى، مشكل جدى اين منطقه است. براى غذا پختن و شستوشو، آب قناتهاى زيرزمينى، بهكار مىرود و براى خوردن، آب را از مسافت سه ساعتى بر پشت الاغها به شهر منتقل مىكنند. همة خانهها از خشتهاى سفالى و بر پايههاى آهكى ساخته شده و سقفهاى گنبدى دارند براى استحكام بيشتر. اهالى