56
أقسم لو كنا لكم أعداداً
أو شطركم وليتم اكتاداً
يا شر قوم حسباً و أدا
سوگند مىخورم كه اگر تعداد ما بيشتر و يا نصف تعداد شما بود، شما را شكست مىداديم، اى قومى كه از حيث حسب و نسب بدترين اقوام هستيد. و گويند: حبيب بن مظاهر در روز عاشورا اين رجز را مىخواند:
أنا حبيب و أبي مظاهر
من حبيبم و پدرم مظاهر است و جنگجوى جنگها و نبردهاى دشوارم. تعداد شما بيشتر است و لوازم جنگى بيشترى داريد، ولى ما وفادارتر از شما و بردبارتر از شماييم.
همچنين دليل و حجت ما برتر و حق ما واضحتر است و ما از شما پاكتر و پرهيزگارتريم.
سپس جنگى سخت كرد و عاقبت «بديل»، يكى از افراد قبيله بنىتميم و از طايفه «بنىعقفان» بر او حمله كرد و با شمشير سر او را شكافت و به شهادت رساند. آنگاه شخص ديگرى از قبيله بنىتميم به او يورش برد و با نيزه به او زد و بدينگونه حبيب از اسب افتاد و تلاش كرد از جاى برخيزد كه ناگهان حصينبن تميم با شمشير بر سر او زد و حبيب دوباره بر زمين افتاد. شخصى تميمى از اسب پياده شد و سر حبيب را از بدن جدا ساخت. حصين بن تميم به او گفت: «من در كشتن حبيب با تو شريك بودهام». تميمى گفت: «به خدا سوگند كه كسى غير از من او را به قتل نرساند». حصين گفت:
سر او را به من بده تا بر گردن اسب خود بياويزم كه مردم ببينند و بدانند من در قتل او شريك بودهام. سپس آن را به تو مىدهم تا به نزد عبيدالله بن زياد ببرى؛ زيرا نيازى به جايزه قتل او ندارم و مىتوانى آن جايزه را بگيرى.