54مظاهر اسدى چنين ديد، به نزد امامحسين عليه السلام آمد و به ايشان فرمود: اى فرزند رسول خدا (ص) در نزديكى ما قومى از بنىاسد زندگى مىكنند... .
دو - هنگامى كه «قرة بن قيس حنظلى»، فرستاده عمر سعد به نزد امامحسين عليه السلام آمد و نامه عمر سعد را به امام رساند و امام نيز پاسخ او را داد، حبيب به قره گفت: «اى قرةبن قيس، واى بر تو! آيا مىخواهى به نزد قوم ستمكار بازگردى؟ به يارى اين مرد بشتاب كه خداوند به وسيله پدرانش به ما و شما كرامت داد!» قره گفت: «... بگذار من پاسخ نامه را برسانم و سپس در اينباره تصميم مىگيرم». 1
سه - عصر روز تاسوعا، حبيببن مظاهر با دشمن چنين گفت:
به خدا سوگند فرداى قيامت بدترين قومى كه به محضر الهى مىرسند آن قوماند كه فرزندان پيامبر (ص) و عترت و اهلبيت وى عليهم السلام و عابدترين مردم و شبزندهداران و ذكرگويان را به قتل رسانند.
چهار - در روز عاشورا هنگامى كه شمر در پاسخ موعظه امامحسين عليه السلام گفت: «كسى كه سخنان تو را دريابد، خداوند را زبانى مىپرستد»، حبيبدر پاسخ وى گفت:
به خدا سوگند، مىبينم كه تو خداوند را بر اساس هفتاد حرف مىپرستى و من گواهى مىدهم كه تو راست مىگويى كه چيزى از سخنان او را نمىفهمى؛ زيرا خداوند بر دل تو مُهر زده است. 2
پنج - «طبرى» و ساير تاريخنويسان آوردهاند كه حبيب در سمت راست سپاه امامحسين عليه السلام و زهيربن قين در سمت چپ سپاه بود و چون مبارزى از لشكر ابنسعد به ميدان مىآمد و مبارز مىطلبيد، به سرعت جواب او را مىداد.
شش - گويند كه چون مسلمبن عوسجه در ميدان از پاى افتاد، امامحسين عليه السلام و