53كرامت فرامىخوانم؛ زيرا شما از خويشان من و از بستگان پدرى و نزديكترين افراد به من هستيد.
عبداللهبن بشير اسدى از جاى برخاست و گفت:
اى ابوالقاسم، خداوند از سعى و تلاش تو خشنود باد. به خدا سوگند تو كرامتى را براى ما ارمغان آوردهاى كه به محبوبترين افراد نزديكش عطا مىكند. من اولين كسى هستم كه تو را اجابت مىكنم.
سپس گروهى ديگر از بنىاسد نداى وى را اجابت كردند و همراه حبيب به سوى كربلا حركت كردند، ولى فردى مخفيانه خود را به ابنسعد رساند و اين موضوع را به او اطلاع داد. ابنسعد شخصى به نام «ازرق» را به همراه پانصد سوار براى جلوگيرى از حركت آنان فرستاد. آنان شبانه خود را رساندند و مانع حركت اين گروه شدند، اما همراهان حبيب زير بار نرفتند و ازرق با آنان به نبرد برخاست. چون دريافتند كه قدرت مقابله با سواران ازرق را ندارند، در تاريكى شب عقبنشينى كردند و از منازل خود دورى گزيدند. حبيب ناچار شد كه نزد امامحسين عليه السلام برگردد و ماجرا را براى آن حضرت بيان نمايد. 1آن حضرت فرمود: (وَ مٰا تَشٰاؤُنَ إِلاّٰ أَنْ يَشٰاءَ اللّٰهُ رَبُّ الْعٰالَمِينَ ) (التكوير:29).
نتيجهگيرى
يك - از روايات چنين برمىآيد كه حبيببن مظاهر در روز ششم محرم به امامحسين عليه السلام ملحق گرديد. اين موضوع به روشنى در نوشتههاى خوارزمى اينچنين آمده است:
در روز ششم محرم لشكريان پيرامون عمربن سعد گرد آمدند و چون حبيببن