52كردند. زمانى كه عبيداللهبن زياد وارد كوفه شد و كوفيان حضرت مسلم را رها كردند و ياران مسلم فرار نمودند، نزديكان حبيب و مسلم بن عوسجه آنها را پنهان كردند.
هنگامى كه خبر رسيد امامحسين عليه السلام به كربلا رسيده است، آنان مخفيانه به سوى او راهى شدند، به گونهاى كه شبها راه مىرفتند و روزها مخفى مىشدند تا خود را به امامحسين عليه السلام رساندند. 1
الف) نقش حبيب در حماسه كربلا
هنگامى كه حبيببن مظاهر به امامحسين عليه السلام رسيد و ياران كم و دشمنان فراوان وى را ديد، به آن حضرت عرض كرد:
در اين نزديكى تيرهاى از بنىاسد زندگى مىكنند. اگر به من اجازه دهيد آنها را براى يارى شما فراخوانم. چه بسا كه خداوند آنان را هدايت كند و به كمك آنها اين بلا از شما دفع شود!
امامحسين عليه السلام به او اجازه داد. حبيب به سوى آنان رفت و در مجلس آنان نشست و شروع به نصيحت آنان نمود و گفت:
اى بنىاسد! به راستى امروز بهترين ارمغان را براى شما آوردهام. بدانيد و آگاه باشيد كه امامحسين عليه السلام فرزند اميرالمومنين على عليه السلام و فاطمه عليهاالسلام دختر رسولالله (ص) همراه با گروهى از مؤمنان در نزديكى شما فرود آمدهاند و دشمنان گرداگرد آنها را فرا گرفتهاند و مىخواهند با آنها بجنگند. من به نزد شما آمدم تا از شما بخواهم كه به حمايت او برخيزيد و حرمت رسول الله (ص) را درباره امامحسين عليه السلام نگاه داريد. به خدا سوگند، اگر به يارى او برخيزيد، خداوند شرفدنيا و آخرت را به شما ارزانى خواهد كرد و من شما را به اين