227شكل كتابها و مطالب گمراهكننده، ثبت و ماندگار مىگردد.
اما خوشبختانه، افراد عاقل و محقق، در تحقيقها و نظريههاى خود، اراجيف و اباطيل علماى دربارى بنىاميه و بنىعباس را سند و ملاك تحقيق خود قرار ندادهاند؛ زيرا آنها مىدانستند كه اينگونه اسناد و مدارك تنها مطالبى است كه سياست حكام ستمگر، آن را پرورانده و از خود، به يادگار گذاشتهاند.
دسته دوم
دسته دوم، دانشمندانى بودند كه از ترس اينكه مبادا، افراد به شيعه گرايش پيدا كنند و راه اطاعت آنها را پيش گيرند، حقايق را ناديده مىگرفتند. آنها به هر وسيلهاى مىتوانستند مردم را از شيعه متنفر كنند و در اين راه، هر چه مىخواستند، مىگفتند و به هدف خود هم مىرسيدند!
آنها آگاه بودند از اينكه اماميه از آن افتراها و تهمتها منزه است و فقط يك مسئله مورد نزاع است و آن مسئله خلافت و سياست است، كه در اين مورد، شيعه نظر ديگرى دارد و آن نيز، با توجه به نظر اهل سنت، كه خلافت را از اصول دين نمىدانند، احتياجى به اينگونه سر و صداها و تهمتزدنها ندارد.
دسته سوم
دسته سوم، از علمايى هستند كه امر بر آنها مشتبه شده است؛ زيرا اسم شيعه عنوان مخصوص فرقه اماميه نيست، بلكه اين نام بين فرقه اماميه و ديگران مشترك است و شامل فرقههاى آغاخانى، كيسانى، ناووسى، خطابى، فطحى، واقفى و... نيز، مىشود.
گاهى برخى از علماى اهل تسنن، گفتار و كردار ناروا و گمراهكنندهاى از