183چشم مادر سر بريد. 1 مادر آن دو كودك، با مشاهده آن عمل فجيع، گرفتار جنون و ديوانگى شد و در كوچهها مىگذشت و در مرثيه فرزندان خود، اشعار دردناكى را مىخواند. 2
زنى از قبيله كنانه، با خطاب به قاتل آن كودكان بىگناه، گفت:
مردان را كشتى، به چه گناهى اين دو كودك را به قتل رساندى؟ به خدا سوگند! در زمان جاهليت چنين كودكانى را نمىكشتند. به خدا سوگند! ابن ارطاة حاكم ستمگرى است كه به صغير و كبير رحم نكرد و در او عاطفه وجود ندارد و چنين كسى، سلطان بدى خواهد بود. 3
ابن اثير مىنويسد:
وقتى خبر شهادت آن دو كودك، به گوش اميرالمؤمنين(ع) رسيد، آن حضرت به قدرى ناراحت شد كه درباره بسر نفرين كرد و گفت: خدايا دين و عقل او را نابود كن. دعاى آن حضرت مستجاب شد و عقل و دين بسر زايل گرديد و پيوسته به جاى شمشير، چوب به دست مىگرفت و به افراد حمله مىكرد و هذيان مىگفت تا با آن وضع ذلتبار، مرگ او فرا رسيد. 4
ساير ياران و معاونان و وزيران معاويه نيز، همچون بسر براى تحكيم پايههاى حكومت خود، مرتكب چنين خطاهاى هولناكى مىشدند. هر كدام از آنها هزاران نفر از نيكان و مردان برگزيده را به قتل مىرساندند و اعمالى مرتكب مىشدند كه