173روشنترين دليل براى معذور بودن مجتهدان، اجماع نظرى است كه درباره بسيارى از قيامكنندگان بر حكومت عثمان وجود دارد و افرادى همچون عايشه، طلحه، زبير، عمار ياسر و عمرو بن حمق خزاعى و... به آن عمل كردهاند. بديهى است، در اين ماجرا شما نيز، مقتول را امام مىدانيد و به عدالت قاتل، نظر مىدهيد، در حالىكه درباره مقتول گفته مىشد: «اين پيرمرد را بكشيد، خدا او را بكشد، به يقين او كافر شده!» 1 با وجود اين ديگر نمىتوان هر دو نظر را پذيرفت، مگر اينكه در اينجا، استنباط را هم، جايز و معذور بدانيم.
در اين باره، براى آگاهى بيشتر، مىتوان ماجرايى كه ميان طلحه و عايشه گذشت و تحريكى كه آنها درباره قتل عثمان نمودهاند را بررسى كرد. در اين ماجرا، پس از قتل عثمان، مردم با على (ع) بيعت كردند. سپس آنان به بصره رفتند و به خونخواهى عثمان، عليه على (ع) قيام كردند. حال بايد گفت كه آنها يا در تحريك مردم بر قتل عثمان، در اشتباه بودند، يا در خونخواهى وى و يا در هر دو حالت؟ اما همه علما از آغاز تاكنون، عذر ايشان را پذيرفتهاند، زيرا آنها در اصل مجتهد را معذور مىدانند!
با اين حال، اگر هنوز در اين مورد ترديدى به دل داريد، واقعهاى را كه در بصره بين طلحه و زبير و عايشه از يك سو و عثمان بن حنيف انصارى و حكيم بن جبله عبدى و ديگر شيعيان على (ع) از سوى ديگر، رخ داده، ملاحظه كنيد. اين واقعه در همه كتابهاى اخبار و تاريخ نقل شده است و كاملاً روشن است كه قتل و غارت از سوى آنها انجام شده است و عثمان بن حنيف را نيز، در حال زنده بودن مثله و قطعه قطعه كردهاند. 2 همه اين وقايع، قبل از آمدن امير مؤمنان(ع) به بصره رخ داده است!