54همراه با او دعا كردند. بدين ترتيب عباس، وسيله آنها در پيشگاه خدا بود و پيامبر نيز، شافع و دعاكننده.
2. در دوران حيات نبى اكرم(ص) و پس از رحلت ايشان، به حضرت توسل مىكردند و پوشيده نيست كه توسّل به ايشان در دوران حياتشان، ثابت گشته است. به اجماعِ سكوتى صحابه، توسّل به غير پيامبر نيز، پس از رحلت آن بزرگوار، ثابت شده است؛ زيرا هيچ يك از صحابه به عمر اعتراض نكردند كه چرا به عباس (عموى پيامبر) توسل كرده است.
از نظر من، به دو دليل، جواز توسّل اختصاص به پيامبر(ص) ندارد، همانطوركه شيخ عزالدين بن عبدالسلام ادعا كرده است.
1. اجماع صحابه كه به آن اشاره شد؛
2. توسل به خدا به وسيله اهل فضل و دانش، در حقيقت توسّل به اعمال شايسته و مزاياى برجسته آنان است؛ زيرا فضيلت آنان، به اعمالشان بستگى دارد، پس اگر كسى بگويد: «خدايا! فلان عالم را وسيله توسّل به درگاهت قرار مىدهم»، اين توسل، به اعتبار علم و دانش اوست.
در صحيح بخارى و مسلم و ديگر كتب نقل شده است كه پيامبر(ص) از سه نفر كه صخرهاى بر سر آنان فرو ريخت، سخن گفته است كه هر يك از آنان، به وسيله برجستهترين عملى كه انجام داده بود، به پيشگاه خدا توسل جست، پس صخره برداشته شد. بنابراين، اگر توسل به كارهاى نيك جايز نبود و يا شرك بود - آنگونه كه متعصّبينى چون ابن عبدالسلام و پيروانش مدعى هستند - خداوند دعاى اين افراد را مستجاب نمىكرد و پيامبر نيز پس از نقل ماجراى آنان، در اعتراض به كارى كه انجام داده بودند، سكوت نمىكرد.
از آنچه بيان شد بهخوبى معلوم مىشود كه اشكالات مخالفان درباره