231نقل كردهاند، شش تن و كسانىكه آن را موقوف روايت نمودهاند، تنها دو تن است.
آرى، فضل بن دكين و وكيع، هر دو از بزرگان و افرادى ثقهاند؛ اما در مقابل آنها يزيدبنهارون و يحيى بن ابوبُكَير و در كنار آن دو، ابن غزوان وجود دارد كه فردى ثقه و مورد اعتماد است. همچنين سليمان بنحيان كه اهل حديث ، به روايت وى استناد كردهاند. و «عجلى» فردى ثقه و از رجال بخارى است. بدين ترتيب، سخن اين عده كه نقلِ اين حديث را به نحو مرفوع مىدانند، پذيرفتنى است.
از اين پس، از مخالفت قائلين به موقوف بودن اين روايت و رجحان داشتن آن، واهمه نداشته باشيد؛ زيرا قواعد حديث شناسى كه در چنين مواردى، مرجع حل اختلافاند، مرفوع بودن را، ترجيح مىدهند. چه بسيار مواردى كه حديثى مرفوع وجود داشته و ابوحاتم رازى بر آن، حكم موقوف جارى ساخته است و موارد بسيارى كه احاديثى موصول وجود داشته است كه به مرسل بودن آن حكم كرده است و در بسيارى موارد، روايتى صحيح بوده كه حكم به ضعف آن نموده است. هرگاه در چنين مواردى، اختلاف به وجود مىآيد، مرجع داورى، قواعد حديثشناسى است.
از جمله بيهودهكارهاى تنفرانگيز، دشمنى صاحب «الكشف والتبيين» براى ايجاد اختلاف بين وكيع بن جراح و فضيل بن غزوان است بدين جهت كه اين روايت را به نحو موقوف نقل كردهاند و بين عبدالله بن صالح عجلى و فضل بن موفق، از آن جهت كه آن دو، اين روايت را به نحو مرفوع نقل