139از او را نديدم كه چنين ادعايى كرده باشد.
على بن مدينى، محمد بن يحيى ذهلى، دارقطنى، طبرانى و ابن حبّان، شبيب بن سعيد حبطى را فردى مورد اعتماد دانستهاند. ابوزرعه و ابوحاتم و نسايى گفتهاند: «بر او ايرادى وارد نيست».
آنچه بيان شد، نهايت مطالبى است كه در توثيق راوى و براى صحيح دانستن روايت وى، به آن استناد مىشود و در «صحيحين» نيز بر همين موارد تأكيد شده است.
اگر گفته شود كه درباره سخن ابن عدى در «الكامل» 1 چه مىگوييد كه اظهار داشته است:
هرگاه، احمد پسر شبيب، نسخه يونس از زُهرى را، از پدرش شبيب نقل كند - چون اين روايات پذيرفتنى هستند، و در اين صورت، اين شبيب، شبيب بن سعيدى كه ابن وهب، با نقل روايت غير معروفى از او درباره وى سخن مىگويد، نيست. شايد شبيب در راه تجارت و بازرگانى مصر بوده است و ابنوهب مطالبى را كه او از حفظ بيان كرده، نوشته است و شبيب به اشتباه افتاده باشد و من اميدوارم شبيب به عمد، اين دروغ را نگفته باشد.
در اين گفته، سه نكته به چشم مىخورد:
الف) روايتى را كه احمد بن شبيب، از پدرش يعنى نسخه يونس را از زُهرى نقل كرده است، احاديث پذيرفتنى هستند.
ب) در احاديثى كه عبدالله بن وهب، از شبيب در مصر روايت كرده