138موقوف، در آن، جاى سخن باقى نمىماند. با اين همه، عدهاى كوشيدهاند اين بخش اضافه حديث را تضعيف نمايند و بر ادعاى خود دلايلى آوردهاند:
1. استاد طبرانى و طاهر بن عيسى مصرى، ناشناختهاند.
پاسخ اشكال اين است:
الف) كسانىكه علت ضعف اين حديث را ناشناخته بودن استادِ طبرانى دانستهاند، در زمينه شناخت حديث، به طور كامل بيگانهاند. اين عمل با قواعد حديثشناسى ناسازگار است؛ زيرا اين سرگذشت را تنها، شبيب نقل كرده است. سپس سه تن ديگر آن را از شبيب روايت كردهاند. علاوه بر اين، سه نفر ديگر نيز، آن را نقل كردهاند.
بنابراين، فقط شبيب سرگذشت را روايت كرده است و استاد طبرانى در اينباره هيچگونه دخالتى ندارد.
ب) طبرانى اين حديث را صحيح دانسته است و اين به معناى توثيق نمودن رجال سند آن بهويژه استادش طاهر بن عيسى مصرى است؛ زيرا كه وى بيش از ديگران از استادش شناخت دارد. ازاينرو، با توجه به تصحيح طبرانى نبايد از آنچه شيخ فهد دوسرى صاحب «النهج السديد» در نقل احاديث «فتح المجيد» به طبرانى نسبت داده فريب خورد.
2. ضعف شبيب بن سعيد حبطى است كه تنها وى، اين روايت را نقل كرده است و البانى در كتاب «توسل» 1، همين ادعا را كرده است كسى پيش