133حاكم در «مستدرك» 1 از طريق داود بن عطاء مدنى، از زيد بن اسلم، از فرزند عمر روايت كرده كه گفت:
عمر بن خطاب در سال قحطى و خشكسالى، به عباس بن عبدالمطلب توسل جست و گفت: خديا! اينك اين عموى پيامبرت، عباس است كه در پيشگاه تو به وى متوسل مىشويم، بر ما باران فرو فرست. هنوز مردم از آنجا فاصله نگرفته بودند كه خداوند براى آنان باران فرستاد. راوى مىگويد: سپس عمر در جمع مردم سخن گفت و افزود: مردم! رسول خدا(ص) در حق عباس، حقوقى را رعايت مىكرد كه فرزند در حق پدر رعايت مىكند، او را ارج مىنهاد و بزرگ مىداشت و سوگند وى را تصديق مىكرد. مردم! در مورد ارج و احترام به عموى رسولخدا(ص) از آن حضرت پيروى نماييد و او را در مشكلات و ناگوارىهايى كه برايتان به وجود مىآيد، وسيله به سوى خدا قرار دهيد.
در سند اين روايت، داود بن عطاء مدنى وجود دارد كه فردى ضعيف است. به همين جهت ذهبى در «تلخيص المستدرك» وى را ضعيف شمرده است؛ ولى حاكم، درباره او سخنى نگفته است.
حافظ عسقلانى در «فتح البارى» پس از آوردن طريق داود بن عطاء كه فردى ضعيف است، چنين نقل مىكند كه بلاذرى، آن را از طريق هشام بن سعد، از زيد بن اسلم روايت كرده است و به جاى ابن عمر، گفته است «از پدرش».