134بر اين اساس، احتمال دارد زيد بن اسلم، دو استاد داشته است و اين احتمالِ حافظ قوى است و نظايرى نيز دارد.
شگفت آور است كه البانى اين احتمال قوى را در كتاب «توسلِ» خود نياورده است. از سويى، هشام بن سعد، از رجال سند روايات مسلم است، بنابراين، گفته وى پذيرفتنى است.
البانى با كارى شگفتانگيز، در كتاب «توسل» 1 به تضعيف داود بن عطاء مدنى پرداخته است و زمانىكه ملاحظه كرده اين روايت، از طريق هشام بن سعد نيز نقل شده است، مىگويد: «در سند آن، اضطراب به چشم مىخورد».
اين سخن مردود است و نبايد بدان اعتنا شود. من براى سخن وى پايه و اساسى جز هوا و هوسى كه خواسته در مخالفت قواعد حديث ارائه دهد، چيز ديگرى مشاهده نمىكنم.
معروف است جايى در سند، حكم به اضطراب مىشود كه روايات، مساوى باشند و جمع و ترجيح آنها، امكان نداشته باشد، در چنين جايى، حكم به اضطراب مىشود. در اينجا چنين نيست؛ زيرا هشام بن سعد، از رجال سند روايت مسلم است و حديث وى، برتر تلقى مىشود. من ديدهام كه البانى بارها حديث وى را حَسَن دانسته است. داود بن عطاء فردى ضعيف است، چگونه البانى از اين حق مسلّم و روشن، چشمپوشى مىكند. به فرض كه اين دو روايت، مساوى باشند، جمع بين آن دو واجب است،