125مقدمات علوم اسلامى را در زادگاهش آموخت و بعد همراه پدر به نجف هجرت كرد و در محضر آية الله شيخ الشريعه اصفهانى، آقا ضياء عراقى، شيخ محمد حسين غروى اصفهانى و ميرزاى نايينى، به كسب علوم اسلامى پرداخت و به درجۀ اجتهاد رسيد. وى سپس خود به تدريس در حوزۀ نجف مشغول شد و با شور و نشاط كم نظير به تعليم و تربيت شاگردان بى شمار همت گماشت؛ چنان كه عالمانى چون شهيد سيد محمد باقر صدر، امام موسى صدر، آية الله بهجت، سيستانى، ملكوتى، تبريزى، فضل الله، مغنيه، وحيد خراسانى و موسوى اردبيلى، از شاگردان اين فقيه سترگ محسوب مىشوند.
آية الله خويى، پس از رحلت آية الله بروجردى در قم و آية الله حكيم در نجف، به مرجعيت رسيد و حوزۀ نجف را در مدت بيش از دو دهه، به طور مظلومانه اداره كرد. مرجعيت وى با ديكتاتورى صدام حسين در عراق مصادف شد و اين مرجع بزرگ در حفظ و حراست از حوزۀ نجف در برابر او، بيشترين مصائب و دشواريها را متحمل شد.
آثار قلمى و علمى آية الله خويى كم نظير و مورد توجه فقيهان بزرگ و محافل علمى در حوزهها و دانشگاهها مىباشد.
كتابهاى «معجم رجال الحديث»، «مصباح الفقاهه»، «البيان فى تفسير القرآن»، «المحاضرات» و «مصباح الاصول»، از آثار فقهى، اصولى، تفسيرى و رجالى او هستند كه توسط شاگردانش تدوين شدهاند.
سرانجام وى در عصر روز شنبه هشتم صفر 1413 برابر با 17 مرداد 1371 ش. در سن 94 سالگى، چشم از جهان فرو بست. پيكر او در محيط خفقان آور حكومت بعثى صدام، به طور مظلومانه و غريبانه، تشييع و در مسجد خضراء، محل تدريسش، به خاك سپرده شد. 1
سوتيتر:
. علامۀ حلى با بحثهاى علمى، سردار مغول را به مذهب تشيع علاقهمند كرد و اندكى بعد، اولجايتو شيعه شد و نام «محمد خدابنده» را براى خود برگزيد. فقيه بزرگ شيعه با نفوذ معنوى و علمى خويش در دربار مغول، فرهنگ تشيع را در سرتاسر ايران فراگير ساخت و رسمى كرد
. مثل هر روز، قبل از طلوع فجر، جهت روشن كردن چراغهاى حرم به آنجا مشرف شدم؛ اما ناگهان صداى راز و نياز و گريهاى را شنيدم؛ كنجكاو شدم تا ببينم اين صداى جان سوز از آن كيست! چون جلو رفتم، ديدم شيخ مرتضى انصارى صورتش را به ضريح اميرالمؤمنين(عليه السلام) نهاده و مانند مادران جوان مرده، ناله مىكند و از آن حضرت مىخواهد تا در