151ايشان پرسيديم كه آيا وى را شهيد كردند و آيا با ايشان ارتباطى داشتيد؟ پاسخ دادند:
با ايشان مربوط بودهام و نزد من مىآمدند؛ ولى شهادت ايشان واقعيتى ندارد؛ بلكه با مرگ طبيعى از دنيا رفتند.
عمْرى همزمان با حيات و مرجعيت آيات عظام مرحوم حاج سيد ابوالحسن اصفهانى و ميرزاى نايينى و حاج آقا ضياء عراقى براى تحصيل به نجف اشرف رفت و بيست سال را در تحصيل علوم دينى در آنجا پشت سر نهاد.
ايشان سپس اين داستان را بازگو كرد كه:
«سال 1349 يا 1350 ق پدرم براى زيارت امام رضا عليه السلام از طريق دريا و كشتى از مسير بمبئى در هندوستان به مشهد رفت كه اين سفر مجموعاً يك سال به طول انجاميد، و در محرّم سال بعد، از راه دريا به عراق رفت و در آنجا تصميم گرفت مرا از مدينه براى تحصيل به نجف اشرف گسيل دارد؛ چرا كه دو نفر به نام شيخ مبارك و شيخ عطيه به پدرم پيشنهاد كرده بودند فرزندت را براى تحصيل علم به نجف بفرست. پدرم كه وكيل و نمايندۀ مرحوم آية الله سيد محمد كاظم طباطبايى و نيز مرحوم سيد ابوالحسن اصفهانى بود، مرا با شيخ عطيه به نجف فرستاد. ماه صفر بود كه به نجف يا كربلا رفتم و در محرم سال بعد، كه در مدرسۀ مهديۀ نجف مقيم بودم، را در عالم رؤيا ديدم كه براى استماع روضه به بيت مرحوم سيد بحرالعلوم عازم گشتهام (معمولاً قبل از ظهر ايام عزا در بيوت آيات عظام و اساتيد برجسته، مجالس روضه و عزادارى حضرت ابى عبدالله الحسين عليه السلام داير بود و آقايان علما و طلاب و تودۀ مردم در اين مجالس شركت مىكردند). وقتى مىخواستم وارد بيت مرحوم بحرالعلوم شوم، دم در ايشان شخصى را ديدم نشسته با اين اوصاف: عالى الصدر، بعيد المنكبين، عَلَيه عِمامة زيتونية؛ مردى سينه فراز و چهارشانه كه عمامهاى زيتونى رنگ بر سر داشت و عمامهاى با تحت الحنك آويخته.
فرمود: شيخ محمد على؟! پاسخ دادم: من شيخ محمد على هستم. فرمودند: تعال؛ جلو بيا. وقتى نزد او رفتم فرمود:
«أنا على بن أبى طالب، أتيت لزيارة زائر ولدي الحسين؛ الشيخ رجب؛ من على بن ابى طالب هستم و براى زيارت و ديدار زائر فرزندم حسين يعنى شيخ رجب به