75 نيازمندان به آب بود؟ يا اينكه سنت استسقا اينگونه بود؟ آيا عمر مىخواست براى مردم تبيين كند كه توسل به غير پيامبر(ص) نيز به دليل فضيلت يا نزديكى به پيامبر(ص) جايز است؟ آيا از تأخير باران پس از توسل، براى جان افراد ناتوان بيمناك بود؟ يا اينكه مىخواست با اين كار نشان دهد توسل به فرد بافضيلت، با وجود فاضلتر جايز است؟ زيرا على(ع) و نيز عمر فضيلت بيشترى از عباس داشتند.
بيهقى در «دلايل النبوه» و نيز ابنابىشيبه به سند صحيح از مالكالدار، خزانهدار عمر نقل مىكند: در زمان عمر خشكسالى شد. مردى نزد قبر پيامبر(ص) آمد و گفت: «اى رسول خدا! براى امت خود نزد خداوند طلب باران كن؛ اين امت هلاك شدند». رسول خدا(ص) به خواب او آمد و فرمود: «پيش عمر برو و به او بگو كه باران مىآيد و سيراب مىشويد. به او بگو: به سراغ آن فرد خردمند برو». وقتى مرد آنچه را در خواب ديده بود، براى عمر تعريف كرد، عمر گريست و گفت: «خدايا! از من كارى خواستهاند كه از انجام آن ناتوان شدهام».