98كلى نسبت به دو چيز مطرح است؛ تاريخ يا گذشته و جهان يا دنيا.
انسانها نسبت به گذشته و آينده سه دستهاند؛ برخى همانند پيران و كهنسالان گذشته گرايند و هيچ التفاتى به آينده ندارند. برخى ديگر همانند جوانان تمام همتشان آينده است و توجهى به گذشته ندارند؛ هر دو وضعيت، نامطلوب است. مطلوب آن است كه انسان نگاهى به گذشته كند و از آن براى آيندۀ خود بهره گيرد. چنين كسى با يك چشم خود به گذشته و با چشم ديگر آينده را مىنگرد و از تجربه گذشتهها براى آينده خود استفاده مىكند. به چنين وضعيتى «عبرت» مىگويند؛ زيرا صاحب عبرت نگاهى به گذشته كرده است، ولى در آنجا نمانده و براى آينده خود بهره گرفته است و در واقع نگاهى عبورى و گذرا نسبت به گذشته و تاريخ دارد.
انسانها نسبت به دنيا هم سه گونهاند؛ برخى فقط به دنيا چسبيدهاند و آخرت را رها كردهاند؛ اينان چسبندگان به زمينند: «اِثّٰاقَلْتُمْ إِلَى الْأَرْضِ » ؛ 1 دستۀ دوم برعكس، آخرت گراى افراطىاند و هيچ نصيبى از دنيا ندارند. اين وضعيت در اصطلاح قرآنى رهبانيت است كه قرآن آن را بدعت مىخواند: «وَ رَهْبٰانِيَّةً ابْتَدَعُوهٰا»؛ 2 هر دو دسته از نظر قرآن سرزنش مىشوند. نگاه درست اين است كه انسان به دنيا بنگرد اما با نگاه عبورى و گذرا و از دنيا بهرهاى براى آخرت خويش دست و پاكند. «وَ ابْتَغِ فِيمٰا آتٰاكَ اللّٰهُ الدّٰارَ الْآخِرَةَ وَ لاٰ تَنْسَ نَصِيبَكَ مِنَ الدُّنْيٰا». 3
بنابراين بايد به دنيا با نگاه عبرت نگريست. انسانها عابرند و دنيا معبر كه همانند رويا تعبير دارد. بايد چونان يوسف معبّر بود و تعبيرى درست از روياى دنيا كرد. دنيا محل ماندن نيست. آيا هيچ عاقلى روى پل، خانۀ ابدى مىسازد؟ تغيير لباس در احرام به معناى عبور از دنياست. بايد نگاهى عميق و اصيل به آخرت داشت، توجهى به آن سمت و سو كرد، از دنيا گذشت و لباس آخرت بر تن كرد. از نكات جالب قرآنى اينكه آنگاه كه سخن از نسبت دنيا و آخرت است، «دار» به معناى خانه فقط بر آخرت اطلاق مىشود. اين امر بدين معناست كه انسانها فقط يك خانه دارند و دنيا حتى خانۀ مجازى هم نيست. تنها خانۀ انسانها در جاى ديگر است، محل استقرار ابدى انسانها آخرت است.