341آنان براى خداوند در عين آنكه غيب است زمان و مكان و صورت و محسوس بودن و حركت و انتقال از مكانى به مكانى و ... قبول دارند و اگر چيزى محسوس نبود بهنظر آنان موجود نيست. 1 چنين چيزى ديگر غيب نيست بلكه شهادت و مادى و محسوس است. آقاى قفارى هستى را مساوى با مادى و محسوس بودن مىداند. احتمالاً آقاى قفارى چيزهايى از قبيل محبت، عشق، درد، اضطراب، ترس را قبول ندارد و مىگويد وجود خارجى ندارند، زيرا محسوس نيستند. و عجيب آن است كه آقاى قفارى در ص 538 هستى را مساوى با محسوس و مادى مىداند و در عين حال بر هشام بن حكم اعتراض دارد. در حالىكه خود آقاى قفارى در اينجا وجود خداوند را داراى صفات و ويژگيهاى مادى معرفى كرده است.
خدايى را كه آقاى قفارى معتقد است داراى اين صفات است:
زمان، مكان، كيفية، حركت، انتقال، صفات اجسام، محسوس، جسمانى، صورت، جزء، تركيب، جوهر يا عرض، يا عقل، يا نفس يا صورت، يا ماده يا جسم است. جهت، كم، وضع، اضافه، فعل، انفعال، رنگ، قابل ديدن، قابل ادراك. 2و مىگويد شيعيان كه مىگويند خدا چنين نيست بايد گفت سُبْحٰانَ رَبِّكَ رَبِّ الْعِزَّةِ عَمّٰا يَصِفُونَ 3 و ما نيز مىگوييم خداوند هيچكدام از صفات فوق را ندارد و آنچه را آقاى قفارى گفته است «سبحاناللّٰه عما يصفون».
يكى از شاهكارهاى علمى آقاى قفارى آن است كه مىگويد: «شيعيان كه خواستهاند از تشبيه فرار كنند به تشبيه بدترى گرفتار شدند زيرا خداوند را تشبيه به معدوم كردهاند زيرا مىگويند خدا جسم نيست، زمان و مكان و كم و كيف ندارد». 4معلوم مىشود كه آقاى قفارى هر شيء غير محسوس را معدوم مىداند و هستى را