338و شناخت مىگردد تأكيد شود به عقل نظرى تطبيق داده مىشود.
امّا حدّ و مرز عقل از نظر فلسفه و عرفان شيعى مشخص و معيّن است، اينگونه نيست كه شيعه در دين خود تنها به عقل اكتفا كنند آنگونه كه آقاى قفارى نسبت داده است، بلكه شيعه عقل را يك حجت در كنار قرآن و حديث قبول دارد. و هميشه شيعيان گفتهاند حتى در فقه به ادله اربعه تمسك مىكنند. همچنانكه اعتماد به عقل نيز در هر جايى نيست، و آنگونه نيست كه در هر مسألهاى تنها به عقل رجوع شود و نيز آنگونه نيست كه در هر مسأله بتوان به عقل در كنار قرآن و سنت رجوع كرد. زيرا اولاً عقل بر دو قسم است: عقل جزوى و عقل كلى ياعقل مذموم و عقل ممدوح. عقل جزوى آن است كه اكثر مردم آن را داشته امّا چنين عقلى براى درك واقعيت اشياء كافى نيست و شيطنتها مربوط به اين عقل است. ولى عقل كلى آن است كه اثبات توحيد و اصل دين متوقف بر آن است.
ثانياً اثبات وجود خداوند و ضرورت بعثت انبياء و نبوت عامه و امامت عامه يا اصل ضرورت معاد مباحث عقلى است كه عقل حجت خدا است و مردم را به پيروى از دين راهنمايى مىكند ولى در دستورات جزئى و فروع عملى دين عقل ره به جايى نمىبرد. به عبارت ديگر در امور سمعى كه متوقف بر نقل هستند عقل نمىتواند چيزى را اثبات كند.
بله آنها بايد با اصول كلى و ضوابط اصلى عقول مطابق باشند. بنابراين مباحثى از قبيل اسماء الهى تنها مربوط به شرع است و نيز خصوصيات عالم غيب از قبيل اصناف و تعداد فرشتگان يا خصوصيات و جزئيات معاد و به عبارت ديگر فروع دين در انحصار نقل است و اصول دين برخى از قسمتهاى آن منحصراً مربوط به نقل است مثل جزئيات معاد و برخى از قسمتهاى آن در انحصار عقل است مثل اصل اثبات وجود خدا و ضرورت اعتقاد و پاىبندى به دين و برخى از قسمتهاى آن مشترك بين عقل و نقل است مثل امامت خاصه، يامسأله عدل الهى.
امّا مباحث مربوط به غيب و ماوراء طبيعت، نمىتوان ادعا كرد كه تنها بايد آنها را از راه شرع و نقل بهدست آورد بلكه اثبات اصل وجود موجوداتى كه غيب و ماوراء طبيعت هستند مربوط به عقل است بله خصوصيات آن را ما كمتر مىدانيم. كتابهاى كلامى شيعه