337است كه اسماء و صفات الهى توقيفى است ولى معتزله بصره با ما مخالف هستند. 1 و همچنين در چندين مسأله ديگر نشان داده است كه شيعه متأثر از معتزله نبودهاند، بلكه اگر بهتر دقت شود معلوم مىشود كه چون علماى شيعه در بغداد بودهاند پس معتزله بغداد از علماى شيعه متأثر شده و از علماى شيعه عقايد خود را گرفتهاند بهخلاف معتزله كوفه.
و امّا مسأله اعتماد به عقل در دين، آقاى قفارى مىگويد: «شيعيان در دين خود تنها به عقل اعتماد مىكنند و اين برخلاف روش شرعى و علمى و عقلى است و در مباحث مربوط به غيب عقل راهى ندارد».
ارزش عقل از ديدگاه شيعه: «يا هشام انّ للّٰهعلى الناس حجتين: حجة ظاهرة و حجة باطنة، فاما الظاهرة فالرسل والانبياء والائمة عليهم السلام و امّا الباطنة فالعقول ...» 2 اى هشام خداوند بر مردم دو حجت دارد يكى حجت آشكار كه پيامبر و انبياء و امامان هستند و ديگرى حجت باطنى كه همان عقل است. آنچه را كه اين حديث شريف بيان كرده از اين آيه شريفه نيز مىتوان استفاده كرد كه وَ قٰالُوا لَوْ كُنّٰا نَسْمَعُ أَوْ نَعْقِلُ مٰا كُنّٰا فِي أَصْحٰابِ السَّعِيرِ 3 پس آنچه انسان را از عذاب جهنم نجات مىدهد تسليم محض در برابر وحى بودن و يا تسليم عقل كامل بودن است. كتابهاى حديثى شيعه چون اصول كافى و بحار و وافى و نوادر الاخبار و ... با بيان روايتهاى مربوط به ارزش عقل شروع مىشوند و اينها حكايت از جايگاه بالاى عقل نزد شيعه دارد.
مقصود از عقل: «قوه قدسى ادراك و فهم و شعور است كه در تدبير منزل و اصلاح امور معاش و معاد و تشخيص نيك و بد و مصالح و مفاسد اعمال و احوال كه مايه امتياز و فضيلت انسان بر ديگر جانداران است او را به سود و زيان و خير و شر هرچيز و هركارى راهنمايى و از لغزشها و مهالك زندگانى نگاهبانى مىكند». 4 گرچه اين تعريف بيشتر به عقل عملى توجه دارد ولى اگر به قوه قدسى ادراك و فهم و شعور و آنچه موجب معرفت