332آنان رواياتى دارند درباره نفى صفات. مثلاً مىگويند خدا زمان، مكان، حركت، صفات اجسام، صورت، و ... ندارد چنين چيزى در واقع انكار وجود خدا است و اين به جهت آن است كه اينان بهدنبال كفار و مشركين مثل صائبين و جهميه و فلاسفه و باطنيين رفتهاند.
و شيعيان مىخواستند از تشبيه فرار كنند در حالىكه به تشبيه بدترى گرفتار شدند زيرا خداوند را به معدومات و ممتنعات تشبيه كردهاند. در حالىكه قرآن در باب صفات نفى مجمل و اثبات مفصل دارد ولى شيعيان از آن رويگردان هستند». 1قبل از آنكه به نقد كلمات آقاى قفارى بپردازيم توضيحى درباره عقيده شيعه درباره آيات و رواياتى كه امورى از قبيل «يد»، «وجه»، «استواء» و ... را بر خداوند اثبات كردهاند ذكر مىكنيم.
اينگونه آيات و روايات جزء متشابهات آيات و اخبار مىباشند. برخى به همان ظاهر اين آيات تمسك مىكنند و برخى آنها را تأويل مىكنند. در اينجا چند اصل مورد قبول همۀ مسلمانان است: اوّل آنكه تشبيه خداوند به خلق جايز نيست. ثانياً تأويل اين آيات بهطور دلخواه جايز نيست آنگونه كه باطنيه آيات را تأويل مىكنند، ضمن آنكه مىدانيم آيات قرآن مخصوصاً متشابهات تأويل دارند. ثالثاً اثبات صفات مخلوقات براى خداوند جايز نيست و نفى مطلق صفات از خداوند نيز جايز نيست.
صدرالمتألهين فرموده است: «مردم در فهم متشابهات قرآن و حديث بر سه طبقهاند:
طبقه اوّل: راسخان در علم كه همۀ اين مفاهيم را بر معناى اولى و اصلى خود حمل مىكنند بدون آنكه مفسدهاى پيش آيد و نه نقصى بر خداوند مىپذيرند و نه نقض و نه تنزيه و نه تعطيل.
طبقه دوم: اهل نظر و استدلال و ظاهربينان از حكما و فلاسفه اسلامى كه همۀ اين آيات و روايات را طبق قوانين فلسفى خود تفسير مىكنند و تلاش مىكنند كه اين آيات و روايات چيزى خلاف مقدمات و اصول پذيرفته شده آنان نداشته باشد. عقل اينان از اين