78و صراط مستقيم، رونده مىخواهد. شگفتا كه سيره و سنّت پيامبر، چه قدر در ميان مدّعيان پيروى از سنّت او متروك و مهجور است. و چه قدر، راه پيامبر بىرونده است! ...
به نزديكيهاى مكّه رسيده بوديم. صداى صلوات، خفتگان را هم بيدار كرد. باقيماندۀ راه، در ميان شوق و انتظار سپرى شد. از «ميقات خاك» به «ميقات خدا» آمده بوديم. وقتى به محل سكونت كاروان رسيديم، ساعتى به اذان صبح مانده بود. گفتيم شايد اندكى استراحت، مفيد باشد تا پس از صبحانه، با نشاط براى اعمال، به مسجدالحرام رويم.
كعبه در حصار
ورود به بيت خدا هيمنۀ خاصّى داشت. رواقهاى زيبا، شبستانهاى عظيم، گلدستههاى بلند و آن همه تجهيزات، هيچكدام نمىتوانست دل را از هيبت و عظمتِ خانهاى سنگى و ساده در صحن مسجدالحرام، بكاهد. كعبه بود كه چون مغناطيس، دلها را به سوى خود مىكشيد. نمىدانم با برنامه يا بى برنامه، كعبه و مسجدالحرام را در حصارى از ساختمانهاى بلند و هتلهاى سر به فلك كشيده قرار دادهاند، بخصوص «قصر ضيافتِ» دربار، كه بدجورى سايۀ سنگين خود را بر مجموعۀ نورانى بيت اللّٰه انداخته و نوعى بىاحترامى به كعبه است.
در اينجا بسيارى از حرمتها كه بايد پاس داشته شود، شكسته