79مىشود. مگر خود «حاجى» كم احترامى دارد؟ و مگر حرمت زائران خانۀ خدا، كم شكسته شده است؟
بارى ... هر چه به طرف مسجدالحرام مىآمديم، رو به سراشيبى بود. شگفت است كه انسان براى رسيدن به رفعت معنوى كه در خانۀ خدا نهفته است، بايد مرتب رو به پايين و حضيض برود.
خانۀ خدا چنان نيست كه در قلّۀ يك كوه قرار گرفته باشد و صعود به آن توانسوز و طاقت فرسا و نفس گير باشد. اطراف، همهاش كوه است و كعبه در گودترين نقاط قرار گرفته است. از اطراف، هر چه به سمت خانۀ خدا مىآيند، چه پياده چه با ماشين، سرازير است. همين عامل، شتاب آفرين است تا گامها و دلها با شوق و براحتى به سوى اين خانه سرازير شود. بايد رو به پايين رفت تا رو به بالا نهاد.
سراشيبى، مقدمۀ رفعت و والايى است.
در حريم خانۀ خدا، نبايد ساختمانهاى ديگر بلندتر از كعبه و خانۀ خدا بوده و اشراف بر آن داشته باشد.
قبله
اينك قدم در خانهاى گذاشتهايم كه چهرۀ دل و روى جان ميليونها مسلمان در سراسر جهان، متوجّه اين كانون است. چه مركزيّتى براى وحدت، بهتر از «قبله» و چه خانهاى براى مردم جز «كعبه»؟
بگذار كمى با اين مغناطيس دل و جان و عشق و ايمان، بيشتر