75«زمين» نيست، زمان است!
اگر عمرى به هر كس لبّيك گفتهايم، اكنون تنها به خدا «لبّيك» مىگوييم و آن قدر لبّيك را تكرار مىكنيم تا لذّت بندگى و شيرينى نام خدا را در عمق جان خويش احساس كنيم.
فضا را با آهنگ «لبّيك» پر مىكنيم، كه موسيقى ملكوت است.
با بال شوق، به سوق «معشوق» پرواز مىكنيم.
ولى ... بايد «احرام» بست، كه مقدّمۀ اين هجرت به سوى خانۀ يار است. اضطرابِ دلها را بايد با «آرى» گفتن به دعوت ابراهيم و خداى ابراهيم فرونشاند. چه سعادتى! به مهمانى خدا مىرويم.
* * *
احرام
74/2/11
روز اوّل ذيحجّه، هنگام مغرب، براى احرام و عزيمت به مكّه، به «مسجد شجره» رفتيم. هنگام بيرون آمدن از مدينه، چشمهايمان همچنان دنبال گلدستههاى حرم النبى «ص» بود، از مدينه بيرون رفتيم، امّا با دلى كه به دو نيم تقسيم شده بود. نيمى را در مدينه جا گذاشتيم، نيم ديگر را، پر از اشتياق خانۀ خدا، برداشته و به ميقات رفتيم.
مسجد شجره، حدود ده كيلومتر بيرون مدينه است، در منطقۀ «آبار على» (چاههاى على «ع»)، آنجا كه حضرت امير، براى استفادۀ