74آنكه بتهاى كهن را بشكست
آنكه بر درگه دوست،
پسرش را كه جوان بود، به قربانى برد
يادى از «هاجر» و اسماعيلش
مظهر سعى و خلوص
صاحب زمزمۀ زمزم عشق
يادى از نالۀ جانسوز «بلال»
كه در اين شهر، در آن دورۀ پر خوف و گزند
به «اَحَد» بود بلند
يادى از «غار حرا»، مهبط وحى
يادى از بعثتِ پيغمبر پاك
يادى از هجرت و از فتح بزرگ
يادى از «شعب ابىطالب» و آزار قريش
شهر دين، شهر خدا، شهر رسول
شهر ميلاد على «ع»
شهر نجواى حسين «ع» در عرفات
شهر قرآن و حديث
شهر فيض و بركات! ...
و بسى خاطره از جاى دگر، شخص دگر ...
* * *
مكّه، «جغرافى» نيست، تاريخ است.