73
شهر خاطرهها
من از اين شهر اميد
شهر توحيد كه نامش «مكه» است
و غنوده است ميان صدفش «كعبۀ» پاك،
قصهها مىدانم ...
دست در دست من اينك بگذار
تا از اين شهر پر از خاطره، ديدار كنيم.
هر كجا گام نهى در اين شهر
و به هر سوى كه چشم اندازى
مىشود زنده بسى خاطرهها در ذهنت
يادى از «ابراهيم»،
آنكه شالودۀ اين خانه بريخت