66اين كاروان راهى سفر خون و شهادت است!
همسفر عزيز! نمىدانم از تو بخواهم طرف راست را نگاه كنى يا طرف چپ را.
ببين! چگونه ما را تنها مىگذارند و به سوى دنيا و زندگانى خود مىروند. 1هر سو را مىنگرى گروهى را مىبينى كه مىرود. عاشقان دنيا بايد از اين كاروان جدا شوند. اينكه امروز فقط حسينى باشى مهم نيست. مهم اين است كه تا آخر حسينى باقى بمانى!
اكنون از آن همه اسبسوار، فقط سى و سه نفر ماندهاند. تعجب نكن. فقط سى و سه نفر.
شايد بگويى كه من شنيدهام كه امام حسين عليه السلام هفتاد و دو ياور داشت. آرى! درست است، ديگر ياران بعداً به امام حسين عليه السلام مىپيوندند. 2
به راه خود به سوى كوفه ادامه مىدهيم. اكنون ديگر همراهان زيادى نداريم. خيلىها ما را تنها گذاشتند و رفتند! خانوادۀ امام حسين عليه السلام طاقت ديدن غريبى امام را ندارند. آن ياران بىوفا كجا رفتند؟
در بين راه، به آبى گوارا مىرسيم. مقدارى آب برمىداريم و به حركت خود ادامه مىدهيم. مردى به سوى امام مىآيد، سلام مىكند و مىگويد:
- اى حسين! به كجا مىروى؟
- به كوفه.
- تو را به خدا سوگند مىدهم به كوفه مرو. زيرا كوفيان با نيزهها و شمشيرها از تو استقبال خواهند كرد. 3- آنچه تو گفتى بر من پوشيده نيست. 4مردم كوفه چه مردمى هستند كه تا چند روز پيش به امام دوازده هزار نامه نوشتند. امّا اكنون به جنگ او مىآيند.