65گفتند».
اشك امام جارى مىشود. آرى! حقيقت دارد، مسلم يار با وفاى امام، مظلومانه شهيد شده است.
امام در حالى كه اشك از ديدگانش جارى است، رو به آسمان مىكند و مىگويد: «خدايا! شيعيان مرا در جايگاهى رفيع مهمان نما و همۀ ما را در سايۀ رحمت خود قرار بده». 1
خبر آمدن قاصد ابن اشعث، در ميان كاروان پخش مىشود.
همسفر خوبم! اگر يادت باشد برايت گفتم كه عدّهاى از مردم به هوس رياست و مال دنيا با ما همراه شده بودند.
آنها از ديروز كه خبر شهادت مسلم را شنيدهاند دو دل شدهاند. آنها نمىدانند چه كنند؟ اگر تو هواى وصال يار دارى بايد تا پاى جان وفادار باشى.
اين مردم، مدّتى با امام حسين عليه السلام همراه بودهاند. با آن حضرت بيعت كردهاند و به قول خودمان نان و نمك امام حسين عليه السلام را خوردهاند. امّا مشكل اين است كه اينها از مرگ مىترسند.
اينان عاشقان دنيا هستند و براى همين نمىتوانند به سفر عشق بيايند. در اين راه بايد مانند مسلم همه چيز خود را فداى امام حسين عليه السلام كرد. ولى اين رفيقان نيمهراه، سوداى ديگرى دارند. آنها با خود مىگويند: «عجب كارى كرديم كه با اين كاروان همراه شديم».
امام تصميم دارد كه براى ياران و همراهان خود مطالبى را بازگو كند. همه افراد جمع مىشوند و منتظر شنيدن سخنان امام هستند. امام چنين مىفرمايد: «اى همراهان من! بدانيد كه مردم كوفه ما را تنها گذاشتهاند. هر كدام از شما كه مىخواهد برگردد، برگردد و هر كس كه طاقت زخم شمشيرها را دارد بماند». 2سخن امام خيلى كوتاه و واضح است و همه كاروانيان پيام آن حضرت را فهميدند.