265من بهترين درود و سلامها را به پيامبر خدا مىفرستم.
هر كس مرا مىشناسد، كه مىشناسد، امّا هر كس كه مرا نمىشناسد بداند كه من فرزند مكّه و منايم. من فرزند زمزم و صفايم.
من فرزند آن كسى هستم كه در آسمانها به معراج رفت و فرشتگان آسمانها، پشت سر او نماز خواندند.
من فرزند محمّد مصطفى صلى الله عليه و آله هستم. من فرزند كسى هستم كه با دو شمشير در ركاب پيامبر جنگ مىكرد و دو بار با پيامبر بيعت كرد.
من پسر كسى هستم كه در جنگ بَدْر و حُنين با دشمنان جنگيد و هرگز به خدا شرك نورزيد.
من پسر كسى هستم كه چون پيامبر به رسالت مبعوث شد، او زودتر از همه به پيامبر ايمان آورد.
او كه جوانمرد، بزرگوار و شكيبا بود و همواره در حال نماز بود.
همان كه مانند شيرى شجاع در جنگها شمشير مىزد و اسلام مديون شجاعت اوست.
آرى! او جدّم على بن ابىطالب است.
من فرزند فاطمه هستم. فرزند بزرگْ بانوى اسلام.
من، پسر دختر پيامبر شمايم. 1يزيد صداىِ گريۀ مردم را مىشنود. آنها با دقّت به سخنان امام سجّاد عليه السلام گوش مىدهند.
مردم شام، به دروغهاى معاويه و يزيد پى بردهاند. آنها يك عمر حضرت على عليه السلام را لعن كردهاند و باور كرده بودند كه على عليه السلام نماز نمىخواند، امّا امروز مىفهمند اوّلين كسى كه به اسلام ايمان آورده حضرت على عليه السلام بوده است. او كسى بود كه همواره در راه اسلام شمشير مىزد.
صداى گريه و نالۀ مردم بلند است. يزيد كه از ترس به خود مىلرزد در فكر اين است كه چه خاكى بر سر بريزد. او نگران است كه نكند مردم شورش كنند و او را بكشند. 2