237سخن زينب، همۀ مردم را به فكر فرو مىبرد، عجب! به ما گفته بودند كه حسين از دين خدا خارج شده است، امّا قرآن شهادت مىدهد كه حسين هرگز گناهى ندارد.
آرى! سخنِ زينب تبليغات و نيرنگهاى دشمن را نقش بر آب مىكند. اين همان رسالت زينب است كه بايد پيامرسان كربلا باشد.
ابنزياد باور نمىكرد كه زينب، اين چنين جوابى به او بدهد. آخر زينب چگونه خواهرى است، سر برادرش در مقابل اوست و او اينگونه كوبنده سخن مىگويد.
ابنزياد كه مىبيند زينب پيروز ميدان سخن شده است، با خود مىگويد بايد پيروزى زينب را بشكنم و صداى گريه و شيون او را بلند كنم تا حاضران مجلس، خوارى او را ببينند.
او به زينب رو مىكند و مىگويد: «ديدى كه چگونه برادرت كشته شد. ديدى كه چگونه پسرت و همۀ عزيزانت كشته شدند». همه منتظرند تا صداى گريه و شيون زينب داغديده را بشنوند. او در روز عاشورا داغ عزيزان زيادى را ديده است. پسر جوانش ( عَون ) و برادران و برادرزادگانش همه شهيد شدهاند.
گوش كن، اين زينب است كه سخن مىگويد: «ما رأيتُ إلّاجميلاً»؛ «من جز زيبايى نديدم». 1تاريخ هنوز مات و مبهوت اين جمله زينب است. آخر اين زينب كيست؟
تو معمّاى بزرگ تاريخ هستى كه در اوج قلّۀ بلا ايستادى و جز زيبايى نديدى.
تو چه حماسهاى هستى، زينب!
و چقدر غريب ماندهاى كه دوستانت تو را با گريه و ناله مىشناسند، امّا تو خود را مظهر زيبابينى، معرفى مىكنى.
تو كيستى اى فرشتۀ زيبا بينى! اى مظهر رضايت حق!
قلم نمىتواند اين سخن تو را وصف كند. به خدا قسم، اگر مردم دنيا همين سخن تو را سرمشق زندگى خود قرار دهند، در زندگى خود هميشه زيبايىها را خواهند ديد.
تو ثابت كردى كه مىتوان در اوج سختى و بلا ايستاد و آنها را زيبا ديد.