131كند. اما شمر خبر ندارد كه عمرسعد از همۀ جريان با خبر شده است و نمىگذارد در اين عرصۀ رقابت، بازنده شود.
شمر به كربلا مىرسد و مىبيند كه سپاه كوفه آمادۀ حمله است. او نزد عمرسعد مىآيد.
عمرسعد را مىبيند كه لباس رزم پوشيده و شمشير در دست گرفته است. به او مىگويد: «اى عمرسعد، نامهاى از طرف ابنزياد برايت آوردهام».
عمرسعد نامه را مىگيرد و خود را به بىخبرى مىزند و خيلى عادى شروع به خواندن آن مىكند. صداى قهقهۀ عمرسعد بلند مىشود: «آمدهاى تا فرماندۀ كل قوّا شوى، مگر من مردهام؟! نه، اين خيالها را از سرت بيرون كن. من خودم كار حسين را تمام مىكنم». 1شمر كه احساس مىكند بازى را باخته است، سرش را پايين مىاندازد. عمرسعد خيلى زيرك است و مىداند كه شمر تشنۀ قدرت و رياست است و اگر او را به حال خود رها كند، مايۀ درد سر خواهد شد. بدين ترتيب تصميم مىگيرد كه از راه رفاقت كارى كند تا هم از شرّ او راحت شود و هم از او استفاده كند.
- اى شمر! من تو را فرماندۀ نيروهاى پياده مىكنم. هر چه سريعتر برو و نيروهايت را آماده كن. 2- چشم، قربان!
بدين ترتيب، عمرسعد براى رسيدن به اهداف خود بزرگترين رقيب خود را اينگونه به خدمت مىگيرد.
سپاه كوفه سراسر جوش و خروش است. همه آمادهاند تا به سوى امام حسين عليه السلام حمله كنند.
سواره نظام، پياده نظام، تيراندازها و نيزه دارها همه آماده و مرتّب ايستادهاند.
عمرسعد با تشريفات خاصّى در جلوى سپاه قرار مىگيرد.
آنجا را نگاه كن! امروز او فرماندۀ بيش از سى و سه هزار نيرو است. همه منتظر دستور او هستند. آيا شما مىدانيد عمرسعد چگونه دستور حمله را مىدهد؟