163امام(ع)اينكار را براى آن كرد كه گروهى از اعراب مىپنداشتند كه عازم شهرى مىشوند كه مردم آن شهر تحت فرمان امامند و امام(ع)مىخواست كه همراهانش آگاهانه در اين مسير گام بردارند و بدانند كه با چه مشكلاتى مواجه مىشوند.
چون امام(ع)به زباله رسيد، وصيتنامه مسلمبن عقيل به دست آن حضرت رسيد، امام نامه را خواند و صحت خبر شهادت مسلم و هانى را تاييد شده ديد، سخت آزرده خاطر شد و اين رنجش وقتى شدت پيدا كرد كه قاصد خبر قتل قيسبن مسهر را نيز به اطلاع امام(ع)رساند.
امام حسين(ع)برادر رضايى خود عبدالله بن يقطر را قبل از شهادت مسلم بهسوى او فرستاد كه بهدست حصينبن تميم گرفتار و به نزد عبيدالله بن زياد برده شد و او فرمان داد كه عبدالله بن يقطر را به بالاى قصر دارالاماره برده تا در منظر عام، حسين و پدرش را لعنت كند! هنگامىكه ابن يقطر، بالاى قصر رفت خطاب به مردم گفت: اى مردم! من فرستاده حسين فرزند دختر رسول خداى شما هستم، به يارى او بشتابيد و بر پسر مرجانه لعنت الله عليه بشوريد.
عبيدالله چون چنين ديد فرمان داد تا او را از بالاى قصر به زير انداختند و در حال جان دادن بود كه فردى آمد و او را به قتل رساند، به او گفتند: واى بر تو! چرا چنين كردى؟ گفت: مىخواستم او را راحت كنم.
اكثر نويسندگان خبر شهادت عبدالله بن يقطر و قيسبن مسهر صيداوى، فرستاده امام به كوفه را در منزل زباله ذكر كردهاند و بعضى در منازل ديگر يا بعد از ملاقات با حربن يزيد رياحى نقل كردهاند. ولى قول صحيح همان منزل زباله مىباشد، البته ممكن است كه خبر شهادت آنها در منازل ديگر نيز به امام داده شده باشد.
14. ذى القاع: