138كه در زمين مدينه عمارت خانه و حصن نمود و زراعت كرد و نهال نشانيد عماليق پسران عملاق بن ارفخشد بن سام بودند و ايشان گرفتند ما بين 1 بحرين و عمان و حجاز را تا شام ومصر واز ايشان است جبابره وفراعنه وملك ايشان درملك حجاز ارقم بود و در مدينه بنوهف 2 و بنو مطرويل و در مكه مشرّفه 3 جرهم و در يمامه قنطور وطسم و جُديس 4.
از زيد بن اسلم مروى است كه كفتارى را با بچّههاى او ديدهاند كه در سوراخ [42 - آ] چشم مردى خانه كرده بود و نيز از او مروى است كه چهارصد سال مىگذشت و جنازهاى در ميان ايشان مسموع نمىشد.
ابوالمنذر از دو مرد ثقه روايت كرده است كه گفتهاند:
«بر رسيده است كه موسى - عليهالسلام - در آن هنگام كه حج نمود جماعتى از بنى اسرائيل با او حج كردند در وقت بازگشت به مدينه با سكينه رسيدند، موضع مدينه را ديدند به صفت بلد پيغامبرى كه صفت او را در تورات مىيافتند به عنوان آنكه از خاتمالانبياست - صلىاللّٰه عليه وآله وسلم - پس طايفهاى از ايشان به عهد و پيمان در آنجا نزول كردند در سوق بنى قينقاع بعد از آن به ايشان جماعتى از عرب پيوست و ملحق شد و ايشان كسى بودند كه در مدينه ساكن شده بودند و اين نيز مذكور است كه قومى از عمالقه پيش از ايشان ساكن شده بودهاند.»
ابن شبّه 5 به سندى كه بد نيست روايت كرده از جابر - رضىاللّٰه عنه - مرفوعاً كه موسى و هارون - عليهما السّلام - به حج اقبال نمودند و چون به مدينه مرور فرمودند از يهود ترسيده پنهان شدند و به احد بيرون رفتند، هارون را - عليهالسّلام - موت دريافت، پس موسى - عليهالسّلام - براى او قبر و لحد كند و گفت: اى برادر تو مىميرى. پس هارون برخاست و به لحد خويش درآمد و آنگاه روح پاكش مقبوض گشت. پس موسى - عليهالسلام - بر وى خاك پاشيد و دفن نمود. اين قصه دالّ است بر بودن يهود در مدينه