75گرفتند، يك جام كرمانى بزرگ شربت كردند، آب ترنج ريختند، غلام دست گرفته مىبرد پيش يكى، با قاشق مىخوردند، بعد چاى آوردند، بعد از چاى قهوه بعد قليان، ده پانزده نفر نشسته بودند قليان را كسى نكشيد، همان طريق كه آورده بودند بردند. بعد را آنچه آدم نشسته بود شمشيرهاشان را از غلاف بيرون آوردند تماشا كردم، بيشتر شمشيرها قُر است، كج مىشود، بعضى فولاد قزوين، تك تك فولاد خراسانى، اعتقادشان زياد است، بعد گفت از خانهاش آنچه تفنگ و شمشير داشت آوردند، يك تفنگ حسن ميلاى بسيار خوب داشت اما سنگين بود، با آن قراولهاى بزرگ و قنداق ته كلفت، كار روم، براى قلعه دارى خوب بود. دو شمشير خوب يكى هندى يكى خراسانى محمد داشت.
خانۀ امير
بعد محمد گفت برويم خانههاى امير را تماشا كنيم، رفتيم ميان كوچه بزرگى تا رسيديم به جلوى قلعه، كه مخصوص امير است، ديدم قريب پانصد نفر گدا و غيره كه در يك زمينى است جلو قلعه نشستهاند و ايستادهاند، اينها كى هستند كه همه شب مىآيند در قلعه؟ دو عرب يكى يك تركه دست شان، دو سكوى كوچك هست آن طرف و اين طرف در نشسته [يك] دالان چى دارد آنجا [و] هم يك سكو از گل، نشستهاند. پنج شش نفر هم روى آن سكو نشسته. ما كه رسيديم برخاسته سلام كردند، از آنجا رفتم اول يك حياتى كوچك بود دو طرف آن ايوان، يك طرفش پنج ارادّه 1 توپ سوار، دو تاش دهن گشاد به قدر قون پارهايى كه بار قاطر، كه سفرهاى كوچك مىبريد. سه تاش بلندتر و گلوله كوچك ارادهها درست و سوار، لكن توپ ريختهاند ميانش، صاف شده همان طريق از قالب بيرون آمده آن طرف ايوان اسباب توپ بالاى برج كشيدن، از آن حيات گذشتم، حيات مضيف مسكين، ده مجمع بزرگ كه هر كدام يكى نيم مجمعهاى بزرگ با نان و گوشت و برنج كه مثل دم پخت ما است، دور هر مجمع، ده نفر فقير نشسته مىخورند. سه نفر هم كاسه هاى چوبى بزرگ پر آب به يك كف دست شان گرفته