74شش ذرع وسوارها از جنه 1 و بى طاقچه، لكن جنه آنجاها بسيار صاف، اول قهوه آوردند.
از باغش ليموى شيرين، ترنج و نارنج آوردند. گفت فلانى، شما صاحب خانه و خود من هستيد، من هنوز فرصت ناهار خوردن نكردهام، ناهار مرا بياوريد بخورم، گفتم بياورند، يك سفره از برگ خرما كه از مجموعه [مجمع] بزرگ، بزرگتر [بود] آوردند، يك لنگرى 2 دلمۀ مو پخته بودند. ميان آن لنگرى برّه خوب هم پخته بودند و گوشت گوسفند را تكه تكه بزرگ پخته بودند. روى گوشتها زياد چربى گوسفند گذاشته ، ميان سفره، بنده هم خوردم، يك كاسه چوبى دوغ آوردند، ميانش يك پياله چاى خورى، بنده هم خوردم ديدم چال شتر است، گفتم اين چال است، گفت: بلى دوغ شتر است، دلمه زيادى خورديم.
تماشاى تفنگها
بعد از نهار تفنگ [و] شمشير آنچه داشت آورد تماشا كرديم، خوب و بدش را گفتم. يك تفنگ گلوله زن انگليزى 3 قديم بسيار خوب مثل تفنگهاى قديمى كه خاقان مغفور داشت آورد. تمام اسباب هاش از قرخولق و غيرهاش طلا، سرمه طلا به قنداقش پيچيدند. قنداقش طلا اگر چه بيشتر تفنگها طلا اسباب هست، اما اين، خيلى اين را قشنگ ساخته بودند. گفت از مصر 4 براى من فرستاده صاحب ملك مصر، بعد از آن رفتم باغى سر خانهاش بود ديدم، تمام گل و زمين هايش يونجه كاشته بودند، چند دانه هم انار و انجير، قدرى هم نخيل خوشه خرما باشد. گفت باغبان چيد، قدرى خوردم لكن خوب نبود، گشتيم ديوارهاى باغ، تمام داغ گلوله كه هى تفنگ زده بودند، آمديم خانه، آدم رفت ببيند امير بزرگ كجا است، گفتند: رفته است ميان باغها، بعد رفتم به ديدن آن پسر عمو.
آنجا كه رفتم باز يك اتاقى مثل اتاق اول، غلامها شربت [درست] كردند، آب ترنج تازه