47جهت به شما اخلاص دارم، يكى اين كه از حاجىها شنيدهام كه، پادشاه ايران به تو مرحمت و محبت دارد، به آن جهت به شما خدمت مىكنم كه من چاكر كوچك ناصرالدين شاه هستم و اوّل كار من است، مىخواهم روش و رفتار مرا به خدمت حضور مبارك عرض نماييد، كه مرا از جمله چاكران خود محسوب بدارد و آن وقتى كه تشريف فرماى نجف اشرف شدند، بنده ناخوش بودم، نتوانستم كه بيايم، رو سياهم.
يكى ديگر اين كه تو مرد رشيدى هستى، آن روز در ايليّت با من كمك كرده ايليّت كردى، جان خودت را دادى، تا به حال هيچ حاجى پياده نشده دو فرسخ پياده با دشمن جنگ كند، اين جنگها دايم اتفاق افتاده است، تا به حال نديدهايم و نشنيدهايم، تو در مقام پدر و من فرزند، تو آنچه بگويى اطاعت مىكنم.
محمل عايشه
نيم فرسخ كه آمديم، اوّل آبادى كه پيدا شد نزديك شديم، محمل عايشه 1 از شهر بيرون آمده با توپ و سوار و سرباز مصرى مىروند طرف مِنى، بنده از كجاوه پياده شدم، زلولها را سوار شديم، كنار جاده ايستاديم، چهار توپ از جلوى محمل شليك مىكند، سرباز تكتك شليك مىكند. در كمال آرامى مىروند، محمل عايشه را زرى سرخ و بنارس قرمز بستهاند، نه اينقدر طلا و اسباب بستهاند كه بتوان شرح داد، اين اوضاع قريب به يك ساعت گذشت، ميانش جلو محمل جواهر زياد.
محمل حضرت فاطمه عليها السلام
اين كه گذشت بعد محمل جناب حضرت فاطمه عليها السلام با عسكر شامى، آن هم توپ و سرباز و سوار، به همان طريق شليك مىكردند. اين محمل از پارچه سبز و اطرافش از گلابتون 2، ده يك دوزى نمودند، بعد تختهاى آينه، كجاوههاى زرّين و خلق زياده از حد، كه تا سه ساعت صبر كرديم تا اين كه حاج جَبَلى را يك يك پيدا كرديم.