46
چاه امام حسين
چاهى هست كه چاه حضرت امامحسن عليه السلام مىگويندش؛ آبش بسيار گوارا، مىگويند تمام سال كوزه بار شترها، آب شريف مكه از آنجا مىبرند. روزى كه مىرفتيم به مِنى، سه شتر بار آب از كوزه، ديديم براى شريف به منى مىبردند، صحرا تمام جنگل و علفش تمام سنا، و كوههاى طرف مشرق بسيار بزرگ است، مىگويند زمستان سر كوههاى آنجا برف مىآيد و ده آبادى ميان آن كوههاست و اسمش طائف است، آنچه ميوه از گرمسير است مىگويند در آنجا هست. همين كه حاجى از مكّه مراجعت نمود، شريف مكّه با بيشتر خلقش مىروند آنجا ييلاق.
حدّ حرم
هفتم ذوالحجه، سه شنبه، يك ساعت به صبح مانده راه افتاديم، رسيديم به حد حرم كه از آن به آن طرف، صيد صحرايى حرام است. دو ديوار از سنگ و گچ ساختهاند، طول ديوارها يكى چهار ذرع [و] و پهناى ديوار بقدر يك ذرع و نيم بود. پياده شديم، دو ركعت نماز دارد، كرديم. نماز صبح را هم همانجا كرديم، دعاى مخصوص هم دارد خوانديم و دعا بر پادشاه روحى فدا كرديم راه افتاديم.
همهجا كوه و جنگل، از پيش درخت كمتر دارد، يك فرسخ كمتر به مكه مانده، كوه بلند و بالاش زياد سخت، گوشۀ سمت مغرب آن كَمَرْ 1 مثل امامزاده نور، طاقى 2 زدهاند و تازه سفيد كرده بودند. محمد سواره پيش آمده به بنده گفت كه: اين مكه و اين كوه نور، بحمداللّٰه عهدى كه با شما كرده بودم وفا نمودم، بنده گفتم محبت تو زياد، كمال رضايت و خجالت را از شما دارم، انشاءاللّٰه منزل، تعارف [و] جزيى بندگى مىكنم، به حق خدا آنچه دارم به شما تعارف نمايم هنوز كم است، آفرين بر دوستى و درست قولى شما.
روزى سه دفعه مىآمد پيش كجاوۀ بنده، با هم صحبت مىكرديم. مىگفت: به دو