45امام حسن عليه السلام ». دو خانه از سنگ ساخته بودند، نيم فرسخ ديگر كه آمديم، رسيديم به ده بزرگى كه «وادى 1 ليمواش» مىنامند به قدر چهار سنگ بلكه بيشتر، سنگها سياه شده با جرم، آنچه زن و بچه ديديم كاكا سياه، تك تك ميان مردهاشان قدرى ميل به سفيدى سبزه رنگ بودند.
از آن جا رد شديم يك ده ديگر در دست راست، يك ده دست چپ، زن بچههاى بزك 2 عربى كرده، آمده بودند به تماشاى حاج. سر راه، ليموى ترش فراوان، كه بچههاشان به فروش آورده بودند، بيشتر زنهاشان چادرهاى آبى رنگ و ابريشم، بعضىهاش هم زردى با گلابتون 3 داشت.
به قصبهاى رسيديم، سنگهاى تراشيده، زبيده تراشيده بود و قصبه «زبيده» مىناميدند چون از آن راه دو فرسخ نزديكتر بود، از راه پى رودخانه، به آن جهت از اين قصبه گذشتيم. يك شتر بار هم پرت شد، نحرش 4 كردند.
شيخ عرب حربى
شيخ عرب حربى با چند نفر زلول سوار آمدند؛ زلولهاى كوچك و لاغر، مردهاشان سياه و كم جثّه، حربهشان 5 يكى يك تفنگ دراز و يك خنجر به قدر يك ذرع، غلاف خنجرها تمام برنج و سنگين، مردها كوچك و كم جثه، پياده كه مىشدند درست راه، از بابت اين خنجرها، نمىتوانستند بروند، [با] رسيدن به امير پياده شده، يك ربع ساعت روبوسى و تعارف عربى بود، همه جا كوه سخت و جنگل، تا آمديم غروب آفتاب به سه فرسخى مكّه منزل كرديم.