138براى تشرف حضور شاهنشاهان ما، افتخار مىنمودند از اينكه با زبان شيرين فارسى تكلم نمايند.
متأسفانه امروز ما ايرانىها حيثيّات خود را از دست داديم، عوض اينكه نواقص زبان مادرى خود را درست نمائيم، براى فراگرفتن زبان خارجىها از همديگر سبقت جسته، اگر انسان به ده زبان خارجى، انتفاع نمايد، باز هم كم كرده، ولى عرض بنده، در اين خصوص اين است كه [نبايد] با نظر بىقيدى به زبان مادرى خود نگاه نمائيم.
به عقيده بنده چيزى كه براى انسان لازم است بعد از تأمين صحت بدن، علم است، كه متأسفانه ما به چشم حقارت نگاه مىكنيم.
بازار بغداد
چون كه از بازار «بغداد» عبور مىنموديم، يك نفر صرّاف، يك نفر زوار ايرانى را صدا كرده گفت: آقا «پول ايران» دارى؟
زوار در جواب گفت: شما گذارديد در «ايران» پول بماند، صد جا بيضه ما را كشيديد.
بنده خندهام گرفت، گفتم: بيچاره زوار اشتباه كرده، از هزار هم تجاوز مىنمايد.
بالأخره از بازار گذشته، به سمت «بانك شاهى» رهسپار شده، وقتى كه داخل «بانك شاهى ايران» شديم، مأمور ماليّه، هر چك بانك را مىگرفت، يكى دو «اعانه» 1 هم دريافت مىداشت، تمبر الصاق مىداشت، برات را به صاحبش مسترد مىداشت و يك نفر عسكر هم درب اتاق ايستاده بود، نمىگذاشت مردم يك دفعه وارد بشوند، چون سه روز بود كه ادارۀ بانك تعطيل بود، قرب پنجاه نفر زوار جمع بودند، به جهت گرفتن برات روپيه آمده بودند، ما هم جزو آنها محسوب شده، تقريباً يك ساعت معطل شده، ديديم هر يك از اهالى «بغداد» و «كاظميين» وارد مىشوند، لَدَىالْوُرود 2 وارد بانك مىشوند،