137از ما آدرس تلگراف را سؤال نمود، چون طرف بنده در «طهران» آقاى «آقا ميرزا احمد طهرانيان» بود، عرض نموديم كه عنوان تلگراف را اينطور بنويس: «ايران»، «طهران»، طهرانيان، سلامتى را به «خرّمدره ابهر» اطلاع بدهيد.
ميرزا داودخان گفت:
مگر 1 در «خرّمدره» تلگرافخانه است؟ بنده عرض كردم: بلى! گفت: ديگر لزومى ندارد شما به «طهران» تلگراف نمائيد، و از خارجه تلگرافات خود را به «طهران» بدهيد.
ما هم قبول نموده، تلگراف را مستقيماً به «خرّمدره» نموديم.
از آنجا خداحافظى كرده، مرخص شديم. به طرف تلگرافخانه حركت كرديم، از جسرى 2 كه وسط «بغداد» قديم و جديد است گذشته، خود را به تلگرافخانه رسانديم.
وقتى كه تلگراف را به تحويلدار ارائه داديم، ايشان سؤال نمودند «خرمآباد» است؟ ما عرض كرديم خير، «خرّمدره».
فهرست تلگرافخانه را ارائه داده، ملاحظه نموديم اسم تلگراف خانههاى ايالات و ولايات، در آن اوراق مذكور است، ديديم آن تلگراف بالكلّ بىمصرف است، زبان «انگليسى» كه نمىدانستيم هيچ، متأسفانه زبان ايرانى خود را هم فراموش كرده، از تلگرافخانه خارج شديم. در نزديك آن تلگرافخانه هم، يك جاى مخصوص بود كه يك نفر در آن جا نشسته و تابلويى هم زده بود، كه هركس به هر زبان بخواهد كاغذ بنويسد، ممكن است به مركز فوق رجوع نمايد.
در پلههاى عمارت بالا رفته اظهارات خود را نموديم، آن هم عين عبارت را، به زبان «انگليسى» ترجمه نموده، از آنجا خارج شده آمديم تلگرافخانه، تلگراف را مخابره نموده، از آنجا هم خارج شديم، ولى اين فكر به كلۀ من پيچيده كه چقدر براى ما سخت است، كه اگر چنانچه در خارجه براى ما وجهى لازم باشد، به چه وسيله ممكن است علامت سرّى خود را بگوئيم و از عظمت باستانى «ايران قديم» ياد نمودم، كه هر دو چشمم از سوزش قلب پر از اشك شده، كه چطور سلاطين باعظمت