136اظهار كرد:
آقايان اگر چنانچه مىخواهيد حمام تشريف ببريد، بنده يك حمام تميز خوب شما را خواهم برد.
اظهار كرديم ما حمام نمىرويم، بقچه را از منزل برداشته، از منزل خارج شديم، ولى وقتى كه عقب نگاه كرده، ديديم صاحب منزل، قدم به قدم دارد مىآيد، خواستيم او را از سر خود وا كنيم، وارد دكان شربت فروشى شده، قدرى شربت صرف نموده، از دكان خارج [شديم]، آن شخص را ديديم [كه] نيست، گمان كرديم كه رفته عقب كار خودش، به سمت حمام روانه شديم، وقتى كه وارد حمام شديم، ديديم آن شخص از ما جلوتر به حمام رفته، تا ما را ديده به حمامى اظهار كرد، اين زوّارهاى من هستند، از ايشان درست پذيرايى كنيد، ولى عوض سفارش ايشان، گرچه خدمت خوبى نمودند؛ ولى پول گزافى از ما گرفتند.
از حمام خارج شده، به زيارت حضرت مشرف شده، پس از زيارت نماز را خوانده، از حرم خارج شديم، به طرف منزل رفتيم، شب را در منزل استراحت نموديم، صبح پس از زيارت و صرف چايى به طرف «بغداد» حركت كرديم.
فصل ششم
(تلگراف خانه بغداد و بانك شاهى)
سوار واگن شده به طرف «بغداد» حركت كرديم، ولى اتفاقاً با واگون شهرى «طهران» فرقى نداشت. ولى به قول عربها، «شُوِىْ شُوِىْ» 1 رفتيم، وارد «بغداد» قديم شديم، در آنجا يك نفر آشنا داشتيم «ميرزا داودخان» نام، تاجر پوست فروش كه سابقاً ايرانى بوده، ايشان را ملاقات كرده، از ايشان درخواست كرده، كه يك صورت تلگرافى به جهت ما بنويسد.