135خارج شديم [و] به طرف تذكرهخانه 1 روان شديم، كه دو تومان هر نفرى حق الورود گرفته، تذكرهها را امضا نمودند.
از آنجا هم گذشته، به «خانقين» وارد شديم، شب را در «خانقين» مانده، صبح زود بعد از صرف چايى، شوفر يك اتومبيل دربست به جهت ما گرفته، ما را حركت داد و اتومبيل خودش را با شاگردش، به سمت «ايران» حركت دادند، چون كه جاده خراب بود با زحمات تمام خود را به «يعقوبيه» 2 رسانديم، نهار را در آنجا صرف نموده، و قدرى هم استراحت كرديم [و] حركت نموديم.
تقريباً سه ساعت به غروب مانده، به «بغداد» رسيديم؛ ولى چون اين اتومبيل ثانوى مال «بغداد» بوده، خواستيم از جنب گمركخانه «بغداد» رد بشويم، مأمور گمرك خواست جلوگيرى نمايد، شوفر اظهار كرد: اتومبيل مال «بغداد» است، از «ايران» نمىآيد، ما را از دست گمرك نجات داده، به طرف «كاظميين» رهسپار شديم، وقتى كه به «كاظميين» وارد شديم، يك دفعه ديديم دور اتومبيل را گرفته، هر يك به زبانى از منازل خودشان تعريف و توصيف مىنمايند.
از دست آنها خلاص شده، با يكى از آنها كه «حسن حلبى» مشهور است، به سمت منزل او حركت كرديم. چون به منزل رسيديم اسبابها راجابجا نموده، خواستيم به حمام برويم كه از آنجا به زيارت حضرت «موسى بن جعفر عليهماالسلام» مشرف شويم. چون كه اخوى و رفقا قبل از بنده يك دفعه به زيارت نايل شده بودند، اظهار كردند: اگر مىخواهيد شما به زيارت مشرف شويد، بايد بدون اطلاع صاحبخانه باشد، چون كه صاحب منزل، زوار مىفروشد.
نظر به اينكه اين قضيه را به امتحان برسانيم، لباسهاى خود را عوض كرده، پيراهن و زيرشلوار خود را در بقچه گذارده، خواستيم خارج شويم، صاحب منزل