127و خيابانها و دكاكين 1 به طرز جديد، ظريف و معمور، 2 و اهالى شهر نسبت به همديگر راست گو و مهربان و خيلى مهمان نواز هستند، خوش اخلاق و خوشسيما بودند، ولى متأسفانه ترياك بىپير باز يكى از ريشههاى خود را پهن نموده است.
خلاصه پس از قدرى تفرّج، 3 به طرف اداره تذكره رفته، چون داخل اداره شده، براى اين كه اداره سجّل احوال 4، در موقع حركت ما در «ابهر» داير نبوده، از حكومت «ابهر رود» اعتبارنامه گرفته بوديم. به آقاى منشى ارائه داديم، اوّل اظهار نمودند كه: من حكومت «ابهر» را نمىشناسم، وانگهى اعتبار نامه را به عنوان حكم نوشته، من كه نوكرايشان نيستم!!
بنده عرض كردم ممكن است به وزارت جليلۀ داخله 5 رجوع فرماييد، حكومت «ابهر رود» را به جنابعالى معرفى نمايد. مجبور شده و اظهار كرد كه فردا بيائيد، اجازۀ مرخصى گرفته، مرخص شديم. لذا آن شب را هم توقف كرده، علىالصّباح 6 به طرف اداره رفته، تقريباً دو ساعت از آفتاب گذشته بود، هنوز آقايان تشريف نياورده [بودند.] در حدود پنجاه نفر زوار پيش از ما آمده بودند. بنده [از] يكى از زوّارها پرسيدم كى آمديد؟ اظهار كردند: قريب ده پانزده روز مىشود! من اول باور ننمودم و آن شخص چون شاهدش قسم بود، سوگند ياد نمود.
از آن صرفنظر كرده به طرف ديگر متوجه شده، ديدم بعضى از زوّارها، مستخدمين را كنار كشيده، زيرگوشى صحبت مىنمايند. قضيه را خوب كشف نموده، كه چگونه و از چه قرار است!! در اين اثنا 7، آقايان منشى و ساير اجزاء تشريف آوردند.
از آن جايى كه دادن و گرفتن رشوه عادى شده، ما هم يكى از مستخدمين را كنار