126به اين طرف و آن طرف مىدوند. سؤال كرديم ديگر چه اتفاق روى داده؟ اظهار نمودند:
«چندين نفر گاريچىهاى خوش اخلاق از آن طرف «گدوك» مىآمدند، نزاع نموده يك نفر مشرف به موت است!! [و] چند نفر هم سر و دست شكسته»، از موضوع نزاع سؤال نموديم، اظهار نمودند كه اين گاريچىها دو دسته بودند، كه هر دو دسته خواستند يك دفعه گارىهاى خود را حركت دهند، به جهت آن نزاع نمودند!!
از بالاى «گدوك» قدرى گذشته، ديديم امنيّه[ها] ضارب را مىآورند، از حسن اتفاق، امنيّهها قدرى به اتومبيلچىها اظهار لطف نموده، راه را باز نموده، حركت نموديم.
چون «گدوك» را سرازير شده، ديديم علىرغم گاريچىها، يك نفر اروپايى از اتومبيل شخصى خود پياده شده، به باز كردن راه با امنيّهها در مشاركت سعى مىنمايد، چون بنده آن شخص را ديدم در فكر فرو رفته، كه گاريچىها كه با هم، هم دين و هم وطن، به علاوه همگارى هستند، و اين شخص اروپايى كه نه با ما همراه و هم وطن است، چرا اين شخص براى باز كردن راه به جهت ديگران مساعدت و موافقت مىنمايد!؟ ولى گاريچىها نمىتوانند در يك جاده باهم برادرانه راه بروند؟
البته پرواضح است كه در نتيجۀ بىعلمى، انسان به جادۀ غرور و جهالت بيفتد، علم است كه انسان را به شاه راه سعادت و فروتنى، رهنمايى مىنمايد، خلاصه نزديكى غروب وارد «كرمانشاه» شديم.
فصل سوم
(ورود به كرمانشاه)
در يكى از عمارتهاى شهر مذكور، جنب خيابان منزل كرديم، شب را استراحت نموده، صبح زود بعد از صرف چايى، براى گرفتن تذكره 1 و تماشاى شهر بيرون شده، قدرى در خيابان و بازار گردش نموديم. خود شهر نسبت به شهرهاى ديگر ترقّى نموده،