122«حاجى حسن خان» اخوى مهربان است.
واقعاً مسافرت با معيّت پسر عمو و برادر نعمتى است بزرگ، [آنها] خيلى مهربان بودند.
به «شناط» 1 كه تقريباً يك كورث 2 مىشود پياده رفتيم؛ ولى با نهايت مشقت كه از وفور جمعيت [بود]. همين قدر كافى [است بدانيد كه] بدون مبالغه، تقريباً دو هزار نفر به هيأت اجتماع، جهت مشايعت آمده بودند؛ قطع نظر از آنها كه در «شناط» ضميمه شده بود[ندو] هر يك [به] دفعات متعدّده بوسه و مصافحه مىكردند، غير از اشخاص لوسى كه به ده دفعه قناعت نمىنمودند.
خوشوقتى ما در اينجا است [كه] «ابهررود» كه قريب نود و شش پارچه آبادى است، و خود «ابهر» هم كه يكى از قصبات مُعْظم به شمار مىرود، كه قرب ده هزار نفوس دارد، با وصف اين، يك فرد دكتر حسابى و طبيب حاذق، در هم چه جايى نداريم، و الا مطابق قانون حفظالصحه، ما را اقلاً ده روز بايد در «قرنتينه» 3 نگاه مىداشتند.
خلاصه با آن زحمت وارد جاده شوسۀ دولتى كه در بالاى «شناط» بود شده، اتومبيل «هودسن» سوارى حاضر بود، سوار شديم [و] با كمال شادى و سرور راه افتاده، ولى متأسفانه بعضى از خويشان و مشايعت كنندگان گريه مىكردند و بنده متأثر شدم.
متذكر اين بيت كه به حضرت امير - عليه السلام - نسبت مىدهند شده:
يقُولون انَّ المَوْتَ صَعْبٌ عَلَى الفَتىٰ
مُفٰارقَةُ الاَحْبٰاب وَ اللّٰه اصْعَب 4
قدرى از راه كه طى شد، تكبير بدرقه كنندگان استماع گرديد. با نهايت تحسّر و يأس، به مناظر قشنگ «ابهررود» به دقت نظر نموده، چه خوب گفته، للّٰهدرّ لقائله: 5