106مسجدى در آن جا است معروف به «خَيف»، به طول يكصد و ده ذرع، و عرض نود ذرع و به فاصله در شمال آن جا بيابان عرفات است. در آن صحرا، جز گوسفندان بيشمارى كه براى قربانى آورده بودند، چند گلّۀ بز ديدم، به شكل مخصوصى كه هيچ شباهت نداشتند به «بزهاى ايران»، هيكل آنها كليّةً خيلى شبيه بود به آهو، موهاى كوتاه داشتند خيلى نرم و برّاق، و بر جلد آنها كلها [كركها] بود شبيه پوست پلنگ.
ذبيحهاى 1 كه در «عرفات» مىشود نصيب جمعى سياهان است. گوشت آنها را پهن مىكنند بر روى سنگهاى «كوه عرفات»، مواجه آفتاب به زودى خشك مىشود، پس آنها را ذخيره مىكنند براى آذوقۀ ساليانۀ خود.
چند مذبح 2 در «عرفات» حفر نمودهاند براى خون و فضولات قربانى، ولى حجاج را چندان اعتنايى به آنها نيست. هر كس در برابر خيمۀ خود قربانى مىكند، و به اين سبب هوا خيلى متعفن مىشود، اگر چه آن سياهان، فضلات را به تدريج جمع آورى مىكنند.
در «مكّۀ معظمه» سبزه و باغ نيست، جز يك باغ نخلستان [كه] در طرف جنوب است و دو باغ در طرف شمال، ولى چند قطعه سبزى كار، در اطراف شهر هست كه از آب چاه مشروب مىشوند. نقارهخانه در مكۀ معظّمه معمول است. همه روزه عصر در برابر باب عمارت شريف مىكوبند و بعضى آلات موسيقى نيز معمول است هيچ مانعى نيست.
معابر «مكه معظّمه»، بازار سرپوشيده است يا كوچه، كه از دو طرف، عمارات تا سه - چهار طبقه كشيده شده، لهذا هوا حبس است و ميدان و فضايى ندارد براى هوا خورى، جز صحن مسجد و ميدانى كه در خارج شهر به سمت شمال واقع است.
صفا و مروه
«صفا» و «مروه» دو كوه كوچكاند در طرفين «مسجد الحرام»، به فاصلۀ سيصد ذرع