131يا از سنگ كوهها و معدنها مىتراشند... يا به صورت مصنوعى و بدلى مىسازند.
«ياقوت سرخ» و «الماس چشم نواز» را بر انگشترها و زيورها مىنشانند،
از «در» و «لؤلؤ» و «مرجان»، گرانبهاترين وسايل زينتى مىسازند،
از عقيق، فيروزه، لعل، زبرجد، يسر و سنگهاى قيمتى ديگر گردن بند و انگشتر مىسازند.
اما.... همۀ اينها يك طرف،
يك دانۀ «تسبيح تربت» هم يك طرف. كداميك قيمتىتر است و عيارش بالاست؟
باز، «خاك كوى عشق» است كه در اين موازنه، برنده است،
و جلوۀ «تربت»، در ديد دل، افزونتر.
دانش بشرى، چگونه «اشعۀ ليزر» را زادۀ ياقوت مىشناسد، ولى نور متصاعد از «مهر و تسبيح تربت» را هنگام سجود، درنمىيابد، كه هم دل ساجد را روشن مىسازد و هم فراتر از كهكشانها مىرود؟
چرا پنجرههاى گشوده به غيب را مىبنديم؟!
چرا به شبكورى خفاش گونه عادت مىكنيم؟
چه كسى گفته است كه «جماد» حرف نمىزند و